محمد خزائلى
176
شرح بوستان ( فارسى )
الا گر جفا كارى ، انديشه ( 1 ) كن * وفا پيش گير و كرم پيشه كن كه حق ( 2 ) با سگى نيكوئى گم نكرد * كجا گم شود خير ، با نيكمرد ! كرم كن چنان كت برآيد ز دست * جهانبان در خير بر كس نبست گرت ( 3 ) در بيابان نباشد چهى ، * چراغى بنه در زيارتگهى به قنطار ( 4 ) ، زربخش كردن ز گنج ، * نباشد چو قيراطى ( 5 ) از دسترنج برد هر كسى بار در خورد زور * گران است ( 6 ) پاى ملخ پيش مور تو با خلق سهلى ( 7 ) كن اى نيكبخت ، * كه فردا نگيرد خدا بر تو سخت گر از پا درآيد ، نماند اسير ، * كه افتادگان را بود دستگير به آزار ، فرمان مده بر رهى ( 8 ) ، * كه باشد كه افتد به فرماندهى چو تكمين و جاهت بود بر دوام ، * مكن زور بر مرد درويش عام كه افتد كه با جاه و تمكين شود * چو بيدق ( 9 ) كه ناگاه فرزين شود . . . . . . . . . .